برنادتا آدلینا نیکولتا ایماکلتا لودوویکا سیلوانا

دیشب که در جستجوی تکه کاغذی کشوی میزم را مرتب می کردم، چیزی پیدا کردم. اگر در انتظار شنیدن نام شی غیرمتعارفی هستید ناچارم ناامیدتان کنم، زیرا کشف من تنها یک خودکار ساده بود. اما خودکاری که مثل قطار زمان سعی داشت مرا با خود گذشته ببرد.
من نیز دلتنگ شدم و مهیا تا خود را به وی سپارم و به روزهای گذشته سفر کنم.

برنادتا آدلینا نیکولتا ایماکلتا لودوویکا سیلوانا مرا تصور کنید لباس سفر به تن کرده، بار سفر بسته، نشسته تا به سمت این مقصد اندوهناک به راه بیفتم اما هر قدر فکر می کنم به یاد نمی آورم این قطار زمان را دقیقا به کدام مقصد سوار شده ام.
خودکار را مثل اشیا جادویی در دست گرفته ام تا شروع به جرقه زدن کند و مرا ناپدید و جای دیگر ظاهر کند اما عکس العملی نشان نمی دهد. انگار که ورد مخصوص را فراموش کرده باشم، هر چه فکر می کنم نمی فهمم باید به چه زمانی بروم و به یاد چه کسی بیفتم.
برنادتا آدلینا نیکولتا ایماکلتا لودوویکا سیلوانا کاری که سرانجام کردم این بود: ناامیدانه از خودکار پیاده شدم، آنرا داخل کشو انداختم و در آنرا بستم.

برنادتا آدلینا نیکولتا ایماکلتا لودوویکا سیلوانا لطفا هر کدام سابقا خودکاری گم کرده اید، یا به یادگار به من داده اید در پی همین نامه اعلام کنید.



April 17, 2008 08:33 PM